وقتی زندگی به میل ما نیست!

روزها و شب‌ها و اوقات زیادی از زندگی احساس ما برخلاف میل است. حال خوب یا بد!… این حس را همه تجربه کرده‌ایم. زندگی مثل آب و هوا دگرگون است. لحظات همیشه آن هوای متفاوت دارد. در سال‌های جنگ چند سال را در روستاهای اطراف شهر زادگاهم زندگی کردیم. کودکی و جنگ. ترس و وحشت آن روزگار هیچ‌وقت از خاطرم نمی‌رود. ما نسلی هستیم که در هراس جنگ نابرابر که انگار هزار سال گذشت حالا روزهای پرامید زندگی را بسیار قدر می‌دانیم. در روستایی که برای فرار از جنگ به آنجا پناه برده بودیم زمان ساکن و یکنواخت بود. ما فقط شاهد سایه دور شهری بودیم که به اجبار ترکش کرده بودیم. اوج اتفاق یورش هواپیما و موشک به شهر ما بود. ما هم مثل شاهدان بی‌تکلیف فقط حسرت خرابی شهری را داشتیم که مجبور به ترکش بودیم. گاه تا چند ماه خبری نبود. فقط ترس و واهمه بی‌نام و نشان که به دل ما چنگ می‌زد. در آن روزگار زندگی به میل ما نبود. اما همه ما عشق و شور زندگی و رویای شیرین برای آینده داشتیم. حالا که به آن دوران فکر می‌کنم می‌توانم زندگی را مثل زمین بدانم. زمین یک شخصیت عزیز است. جایی که بر اساس قانون نیوتن بر آن تکیه داریم. زمین شخصیتی است که گاهی آفتاب دارد. گاهی باران بر او می‌بارد. گاهی برف و سرما لحاف او می‌شود. یک وقت گیاهی بر او می‌روید. یا دانه گندم. وقت دیگر همان گندم خشک شده و دانه او درو می‌شود. گاهی شخم می‌خورد زمین. خیلی وقت‌ها در دل شب و با حسرت نفس می‌کشد. گاهی سبزه‌زار است و چه حسی دارد وقتی پرنده‌ای در آغوش زمین لانه می‌کند. و یک وقت زمین سینه‌اش را بستر آدم می‌کند تا قبر او شود. یک وقت‌هایی خون بر زمین می‌چکد و زمین باید آن را محو کند. گاهی هم تنه درختی را به دل خود بند می‌کند. چه حال عجیبی دارد زمین!… زندگی مثل حس زمین است که گاهی به میل ما نیست

برگرفته از: https://www.instagram.com/p/Blv_aPsH1Z4/?taken-by=shahramkarami

حال خوب را دعا کنیم

دعا یعنی خواستن آنچه که نداریم. دعا یعنی خدایی که حرفهایت را گوش می‌دهد و خواسته‌ات را عمل می‌کند. دعا یعنی جایی که فقط عشق را ببینی. دعا یعنی چیزی مثل نگاه عاشقانه مادر که با داشتن او خواسته‌ات را دست‌یافتنی می‌دانی. چقدر خوب است وقتی این حس در وجود آدم می‌جوشد. وقتی حال ما خوب نیست دعا مثل باران است که بر کویر می‌بارد. دعا وقتی خوب است که برای دیگری طلب داشته باشیم. این یعنی حال خوب…..

برگرفته از صفحه شخصی اینستاگرام به آدرس: https://www.instagram.com/p/BlWmz18nEkH/?taken-by=shahramkarami

 

زندگی و رنگ

در روزگار گذشته که کوچ و ییلاق و قشلاق در زندگی عشایری بسیاری از ایرانی‌ها مرسوم بود یک سنت عجیب وجود داشت. پیرزن و پیرمردهایی که امکان کوچ نداشتند در بین‌راه در یک مکان می‌ماندند تا بلکه در سفر و بازگشت ایل اگر زنده ماندند همراه خانواده باشند. نرفتن آنها نوعی دوری از سرباری خانواده بود. پیران قوم با میل و خواسته خود و دور از چشم بقیه خانواده از قافله دور می‌شدند تا با رقم زدن سرنوشت دیگر سربار دیگران نباشند. این سرنوشت در زندگی سخت و کوه و دشت و با هزار خطر چیزی غیر از استقبال از مرگ نبود. اما این جاماندن پیشواز مرگ نبود بلکه آگاهی بر پایان دنیایی بود که مرگ خانه آخر آن است. چقدر شعور و آگاهی می‌خواهد که انسان از سرانجام خود استقبال کند. اما عجیب‌تر از همه این‌ها شوق زندگی همیشگی بود که بسیاری از بازمانده‌های کوچ را دوباره با زندگی و ماندن پیوند می‌داد. پدربزرگ برای من تعریف کرد که در یک کوچ پاییزه پدرش در پس گله و کاروان عشایر خود را به گم‌شدن زده بود و آنها با تظاهر به بی‌خبری پدر راه را طی کردند تا در وقتی مناسب از نبود پدر و جاماندن او اعلام آگاهی کنند. وقت غروب آنها برای گم‌شدن پدر خود فقط سوگواری کردند. اما سرنوشت جور دیگری رقم می‌خورد. پدربزرگ تعریف کرد در بازگشت و کوچ بهاره در همان مکانی که پدرش را ماه‌ها قبل گم کرده بود او را زنده و سالم پیدا کردند و پدر دوباره همراه آنها شده بود برای سکنی در خانه خود!!!… پدربزرگ با افتخار می‌گفت که بعد از آن کوچ دیگر از خانه خود ییلاق و قشلاق نرفتند و تا چند سال بعد پدرش زنده ماند و هیچ‌وقت راز زنده ماندنش را برای کسی تعریف نکرد. این روایت برای من یعنی عشق به زندگی. همیشه در زندگی رنگ‌ها برای من یادآور معناهای زیادی است. مرگ، عشق، امید، زندگی، دوستی، دشمنی، تردید، ایمان، هستی، خداوند، ترس، آرامش و …. این یعنی لحظه‌های زیاد از حس‌های مختلف. بعضی رنگ‌ها حس خوبی دارند. معنی خوبی دارند. زندگی و رنگ را باید باور کنیم.

برگرفته از صفحه شخصی اینستاگرام به آدرس: https://www.instagram.com/shahramkarami/

مردی برای همیشه

نمایشنامه «مردی برای همیشه» وارد بازار کتاب شد

نمایشنامه «مردی برای همیشه» به قلم شهرام کرمی بعد از انتظاری سه ساله توسط نشر سوره مهر چاپ و منتشر شد.

به گزارش خبرگزاری مهر، نمایشنامه «مردی برای همیشه» بر اساس زندگی امام موسی صدر نوشته شده و از مرحله تولد تا ربوده شدن را در هفت صحنه در برمی گیرد. «اذان برای موسی»، «یک شاخه گل برای پروین»، «روزگار صور»، «اولین شهید»، «گفتگو با سنگ»، «آزادی را باور کن» و «مردی برای همیشه» عنوان هفت صحنه این نمایشنامه هستند.

مراسم رونمایی این کتاب به زودی با حضور خانواده صدر برگزار خواهد شد.

در بخشی از این نمایشنامه آمده است: «امروز جمعه چهارده خرداد سال هزار و چهارصد خورشیدی برابر با بیست و چهار رجب سال هزار و چهارصد و چهل و سه قمری من سید موسی صدر فرزند سید صدرالدین صدر از اهالی ایران و ساکن لبنان در این زندان با دیوارهای بلند برای شما نامه می نویسم. من امروز نود و سه ساله می شوم و تولد خود را در این ظلمت و تاریکی به امید دیدن آفتاب جشن می گیرم. می دانم هنوز کسانی چشم انتظار من هستند و من با صدای بلند فریاد می زنم که موسی صدر زنده است. با ایمان به وعده خدا یقین دارم به زودی آفتاب را خواهم دید. در این زندان بشارت خداوند بر ایوب پیامبر را به یاد می آورم و روزهای روشن را انتظار می کشم.»

این کتاب در ۷۵ صفحه و توسط انتشارات سوره مهر حوزه هنری منتشر شده است.

سایت جدید شهرام کرمی

سایت جدید من به این آدرس راه‌اندازی شد. به زودی مطالب این سایت بروزرسانی خواهد شد. سایت قبلی با آدرس www.shshramkarcmi. com متاسفانه از دسترس خارج شده و با عرض پوزش مطالب و نوشته دیگران در این سایت فعال خواهد شد.